معنای یک پدیده یا مفهوم را از نظر یک گروه باید کشف کنم و درک آنها را باید بفهمم (پدیدارشناسی / phenomenology)

هدف پژوهشگر از اجرای طرح تحقیق پدیدارشناسی آن است که معنی یک پدیده یا مفهوم مورد مطالعه را از نظر یک گروه افراد بررسی کند. به عبارت دیگر پدیدارشناسی سعی بر آن دارد که به شناخت از پدیده، از طریق پی بردن به درک افراد از آن پدیده ارج نهد. این امر با آنچه که در دیدگاه معرفت شناختی اصالت تحصلی مورد نظر است، تفاوت دارد. زیرا در پدیدارشناسی پدیده مورد مطالعه بر اساس دیدگاه معرفت شناختی تفسیری و بر پایه ذهنیت افراد و معنایی که آنان در تجربه زندگی خود از پدیده دارند، بررسی می‌شود. در حالیکه در دیدگاه اصالت تحصلی، پدیده مورد مطالعه بر مبنای مشاهدات عینی و اندازه‌گیری کمّی بررسی می‌شود.

ضرورت استفاده از پدیدارشناسی از آنجا ناشی می‌شود که بسیاری از پدیده‌های مربوط به علوم انسانی و اجتماعی با توجه به ماهیتشان اندازه پذیر نمی‌باشند. هرچند ممکن است بر اساس دیدگاه اصالت تحصلی، پژوهشگر برای آنها تعریف عملیاتی به دست دهد و متغیرهای تشکیل دهنده آنها را نمایان کند، اما با توجه به ماهیت چنین پدیده‌هایی نمی‌توان آن دسته روش‌های تحقیق که زیربنای اصالت تحصلی دارند را برای این منظور مورد استفاده قرار داد.

به عنوان مثال «فرهیختگی» پدیده‌ای است که می‌توان با توجه به دیدگاه اصالت تحصلی برای آن تعریف عملیاتی به دست داد، سپس مولفه‌های آن را تعریف کرد، به وسیله پرسشنامه آن را اندازه گرفت و سپس برای یک جامعه داده‌های لازم را به دست آورد و تحلیل کرد. اما فرهیختگی مفهومی بس فراتر از مشاهده عینی از طریق پرسشنامه را می‌طلبد و افراد مختلف درک ذهنی متفاوتی از آن دارند. لذا زیربنای نظری پژوهش درباره این پدیده نمی‌تواند اصالت تحصلی باشد. بلکه هر فرد با توجه به تجربه خود از زندگی، از این پدیده معنی می‌سازد. این چنین است که استفاده از روش تحقیق پدیدارشناسی ضرورت می‌یابد. لذا به طور خلاصه می‌توان گفت که چنانچه پژوهشگر بخواهد ساختار و معنای ضمنی یک پدیده (از جمله احساسات، اندیشه یا شی) را با توجه به معنایی که افراد از آن در زندگی خود تجربه کرده‌اند آشکار نماید، از روش تحقیق پدیدارشناسی استفاده می‌کند.